|
عشق وزندگی |
این نفس ها بوی سیگار میدهد
این بوسه ها طعم گس رژ دارد
بوی این تن ها بوی نسیم حبس شده در اسپری هاست
بوی واقعیت کجاست؟... طعم آن لطافت خدا دادی که کشش غریزیه مرا بر می انگیزد کو؟...
خسته شدم از گریم نگاه ... از پنهان کردن پوست زیر خلواره رنگ بیزارم
ازین لذت های غم انگیزشرمسارم
آنکه بوی حضورش در عطر اسانس ها گم میشود را نمیخواهم
آیا کسی مانده که عاشقه دختر چوپان شود؟
عاشقان را چه شد؟هنوز کسی هست که زندگیش به نو باوه کودکش عشق را بیا موزد؟
ویران باد دنیایی که در آن عشق دیگر مد نیست
خاموش باد روشنیه فکری که تن فروشی به بهای تجدد را امروزی تر از عشق بازیه دلها میداند
و مرده باد آن که از عشق دم میزد و اکنون با کلامش دل میشکند ...
ایناند که قدر معانی را به گندابهء بازیه کلمات میکشند
و منم که می ایستم و از جان ; بهای سلام دل را میپردازم
روز ها همچو طوفانی مهیب خوبی هایت را با خود میبرد ... مراقب باش روحت عریان نماند



دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد
روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد
نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد
دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است
اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی، شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش، ای مهر آریایی
بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد
اشک زن
وخداوند زن را این گونه آفرید
پسربچه ای از مادرش پرسید:چرا تو گریه می کنی؟
مادر جواب داد برای اینکه من زن هستم.
او گفت: من نمی فهمم!مادرش اورا بغل کرد و گفت: تو هرگز نمی فهمی
بعد پسربچه از پدرش پرسید:چرا به نظر می آید که مادر بی دلیل گریه می کند.
همه زنها بی دلیل گریه می کنند!این تمام چیزی بود که پدر می توانست بگوید.
پسربچه کم کم بزرگ و مرد شد.اما هنوز درشگفت بود که چرا زنها گریه می کنند؟
سرانجام او مکالمه ای با خدا انجام داد و وقتی خدا پشت خط آمد،او پرسید:
خدایا چرا زنها به آسانی گریه می کنند؟
خدا پاسخ داد:وقتی من زن را آفریدم،گفتم او باید خاص باشد
من شانه هایش را آنقدر قوی آفریدم تا بتواند وزن جهان را تحمل کند
و در عین حال شانه هایش را مهربان آفریدم تا آرامش بدهد.
من به او یک قدرت درونی دادم
تا وضع حمل و بی توجهی که بسیاری اوقات از جانب بچه هایش به او می شود را تحمل کند.
من به او سختی را دادم که به او اجازه می دهد وقتی که همه تسلیم شدند او ادامه بدهد
و از خانواده اش به هنگام بیماری و خستگی و بدون گله و شکایت مراقبت کند.
من به او حساسیت عشق به بچه هایش را در هر شرایطی حتی وقتی بچه اش او را به شدت آزار داده است ارزانی داشتم.
من به او قدرت تحمل اشتباهات همسرش را دادم و او را از دنده همسرش آفریدم تا قلبش را حفظ کند.
من به او عقل دادم تا بداند که یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند.
اما گاهی اوقات قدرتها و تصمیم گیری هایی را برای ماندن بدون تردید در کنار او امتحان می کند.
سرانجام اشک را برای ریختن به او دادم.
این مخصوص اوست تا هروقت که لازم شد از آن استفاده کند.
پسرم می بینی که زیبایی زن در لباسهایی که می پوشد
ودر شکلی که دارد یا به طریقی که موهایش را شانه می زند نیست.
زیبایی زن باید در چشمانش دیده شود.
چون درچه ای است به سوی قلبش، جائیکه عشق سکونت دارد.اما... امانازنین تو چرا اینگونه نیستی؟؟؟

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

ببين...
ترس هایم را ببين ٬ دلشوره هایم را ببين...
هرچه که خواستم و نداشتم را ببين...بغض هایم که در گلو خفه شدند ببين...
هق هق هايی که توی بی صدايی گم ميشوند...حرفهایم که پشت چهره خسته ام نشسته اند ببين...
خدايا...
طعم تلخی که در من رسوب کرده را ببين...اشکهای پنهانی را ببين...
زجر نگفتن ها و اعتراف نکردن ها را ببين...
خدايا...
ببين که هر حس شيرينی در آغوشم گذاشتی پر از ترس بود...پر از درد...
اين همه دل نگرانی و دلواپسی را ببين...اين همه صبوری را برای بی دليلی ببين...
اين همه گذر و انبوه خاطرات را ببين...اين همه تنهايی که سهم من شد را ببين...
خدايا...بگو من غريبم يا این روزگار..؟
در واپسين اين روزهاي خماري..
چهارچوب اتاق من که از فضاي وجود تو خالي..
حجم آخرين تصوير ها را به رخم ميکشند...
هنوز رد پاي قدمهايت
خنده هاي بي پروايت..کلمات نوازشگرت..
آغوش گرمت..دستان مشتاقت
در کنج اين دنيا حک شده اند!

از پله هاي قطور تا تخت چوبي
زمان قصه پردازي مي كرد..
از حضور خسته من و ورود شاهانه تو..
زمزمه هاي شبانه ما.. گريه هاي بي امان من..
عکس هاي آويخته به ديوار..
آينه رويا ها..و طنين صداي مردانه ات..
ديوار ها هم به صداقت عشق تو قسم ميخوردند..
حال بعد از رفتن تو با چمدان خاطراتت..
من مانده ام و هجوم سنگين لحظه ها
سهمگین ..اندوهگین و خسته
پشت این پنجره ها دل میگیره
غم و غصه دلو تو 
وقتی از بخت خودم حرف می زنم
چشام اشک بارون میشه تو میدونی 
بنام خالق عشق و دوستی
شروع وبلاگا با دو خط شعر شروع می کنم به سهم خودم

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من زغصه خون شد دل تو خبر ندارد
بی وفا
دلم خسته شد از بی هم زبانی ***مبادا طی شود فصل جوانی
برای توبرای تو بمانم ***برای من برای من بمانی

بگذار یک بار دیگر در قلب توبه دنیا بیایم. بگذار یک بار دیگر عاشق بشوم وپابرهنه درآسمان راه بروم .این هوای دم کرده را کنار بزن!بوسه های خاک گرفته را از پستو بیرون بیاور!دستی بر صدای خسته ام بکش!بگذار یک بار دیگر به تو سلام کنم.
سلام به ساعت شش صبح که سایه تو از خورشیدمی گذردوستاره های خواب آلود رابیدار می کند. سلام ته یکایک انگشتهای تو که می توانند نقا شی های مغموم مراشیشه
- های مه گرفته پاک کنند. سلام به اتوبوسی که نفس های گرم تو رابه دوردست می برد.
بی تو سفر نخوا هم رفت .نگاه تو در هیچ چمدانی جای نمی گیرد.بی توخواب های مشوش من تعبیر نخواهد شدو کسی ترانه هایم را درچهاراه خاطره زمزمه نخواهد کرد.
بگذار کلمه های مرده ام را درون صدف های صورتی جای دهم وآنقدر نگاهت کنم کهگونه هایم به رنگ نارنج ها شوند.بگذار قبل از اینکه اخرین سیب بر زمین بیفتد اسم تو
را یاد بگیرم.
بی تو بیدار نخواهم شد وصورتم را در رودخانه ی عاشق نخواهم شست . بی توگیتار
گنگ خواهند ماند وبوته های نعناع خشک خواهند شد.
بگذار دهان به دهان خوانده شوم تا به دهان خوانده شوم تا به دهای شیرین تو برسم.آن گاه شعر کوتاهی شوم در دفتر خاطرات تو:


خدافظ.............پرستوی مهاجر
عشق ----------------بی وفایی----------- جدایی------------- درآخرفقط گریه و بس

عشق
زیبا تر از لحظه ی جوشش عشق در
قلب و چشمانه یار
نیست چیزدیگری در این دنیای فانی

بی وفایی
هیچ دردی درد ناک تر از حس لحظه ی
بی وفایی عزیزترین کست
نیست در این دنیای وفانی

جدایی
هیچ چیز زجر اورتر از تحمل لحظه لحظه ی
جدا ماندن از عشقت کسی که
با تموم وجود می خواستیش نیست

گریه
هیچ چیز درمانگر تر از گریه برای
یه دل شکسته و در مانده نیست
پس گریه می کنم به یاد عشقم
گریه کردن برای عشق از دست رفتت
نه تنها گناه نیست
بلکه عبا دت است
پس گریه کن نازنینم

نی نی دلش واسه خدا یه ذره شده بود!
بالا رو نگاه کرد و گفت:
این آدم گنده ها وقتی دستمو می گیرن خیلی خسته می شم.....
اونا تند تند راه میرن و منم مجبورم تند تند تاتی کنم.....
تازه!انقد باید دستمو بالا نیگه دارم گه اندازه ی دست بابایی بشه!!!!
خوب خسته شدم خوب!تو شیکم مامان که راحت تر بود!!!!
خدا گفت:صبر کن!بزرگ میشی.....
****
نانی(نی نی بزرگ شده) گفت:خدا....
دستمو بگیر که از تنهایی دستام خسته ام!!!
زندگی تند تند میره و من هر چی می دوم بهش نمی رسم.....
خوب خسته شدم!!!!
خدا گفت:صبر کن!یه جایی میشه که زندگی هم از دویدن میبرّه و خسته میشه!!!
****
خدا.....خسته شدم!یه عمر دویدم!
نه به بابا رسیدم نه به زندگی.....
حالا جوونا میدون و من باز عقب موندم....
خدا:دستتو بده که اینبار نه خسته میشی نه میدوی!!!!

از سخن عشق نشنیدم خوشتر
بازی عشق را بس درد هاست
بازی عشق با وجود لیلی زیباست
مجنونمو به عشق لیلی می سوزم
به امید روزی
که
مجنون تو باشم
-----------------------------------
روزی که با تو باشم بهترینه لحظاته
گرمای عشق تو خورشید ظلماته
ما می تونیم یکی بشیم با هم دیگه
ما می تونیم دریا بشیم با هم دیگه
اسمون ما ه و ستار ه و داره
اما ما هم دیگرو داریم
پس دیگه غصه نداریم
دلم می خواد سیاه کنم
برگ برگ دفترم
به عشق تو
دلم می خواد جارو کنم تمومه خاطرات بد
دلم می خواد با دست تو برسم به اوج عشق
دلم می خواد پاکی عشقو با تو پیدا بکنم
دلم می خواد ستاره شم توی شب چشمای تو
دلم می خواد پروانه شم
بگردم همیشه به دور تو
--------------------------------
ای خدا یاری بکن
تنها مون نزار
من و اونو به حال خود نزار
من واون
عاشقیم از عشق سر شار
ای خدا یاری بکن به دست ما
ما رو تنها نزار
اون ماه و من ستارم
اون لیلی و من مجنونشم
ای خدا کاری بکن
ما برسیم به هم
ای خدا ما رو تنها نزار

همیشه دوستت دارم نازنینم